|
|
|
||
|
موضوع تحقیق :
مقدمه : در علوم اجتماعی روش انتخابی برای تحقیق دال بر دیدگاه محقق به موضوع تحقیق و ساختارهای اجتماعی است.چرا که هر روش در پی نظریه ای به وجود آمده است که فلسفه انسان شناختی خاص خود را دارد. روش انتخابی بسته به اینکه انسان را کنشگری فعال ببیند یا موجودی منفعل نسبت به شناخت او اقدام می نماید. همچنین است در مورد ساختارهای اجتماعی بسته به اینکه قدرت ساختارها را ورای قدرت کنشگران تصور نمایدو آنها را حاکم بر و شکل دهنده روابط انسانها؛ یا اینکه این ساختارها را ساخته و پرداخته کنش کنشگران و تحت تسلط آنها فرض کند، در نوع و چگونگی شناخت تفاوت هایی را ایجاد می نماید. همین تفاوت در دیدگاه هاست که منجر به شکل گیری دو روش عمده شناخت و تحقیق درعلوم اجتماعی شده است روش کمی و روش کیفی. روش های کیفی تحقیق که فرض پایه ای خود را بر فعال دانستن انسان اجتماعی وتسلط او برساختارهای اجتماعی گذاشته اند درپی یافتن چگونگی ها وچرا یی ها درمورد موضوعات موردمطالعه خود،فهم کنش گران اجتماعی را پایه کارخودقرار داده وسعی درنقب زدن به عمق ،بررسی،شناخت وتفسیر همه جانبه آنها وفعالیتهایشان دارد.این شناخت وسنجش درتحقیق خود برپایه مشاهده استواراست.مشاهده عمقی ودقیق که هرچه دقت آن بالاتر وتمرکز آن برموضوع بیشتر باشد درتفسیر، نتایج معتبرتری به دست خواهدداد.
روش شناسي مردمي : علم مردم شناسی اصطلاحاتی هستند که در بیشتر مردم بکار برده می شوند . در اینجا مراد از مردم شناسی مردمی یا قومی از روش شناسی مردمی یا قومی مطالعه ی روش هائی است که مردم عادی در جریان اندرکنش ها و برخورد با دیگران و امور مسائل اجتماعی مورد استفاده قرار می دهند . در اینجا طرفداران روش شناسی قومی ساختمانها و قانونمندیهای اجتماعی را غیر عینی و ساخته و پرداخته تصورات ذهنی افراد تلقی می کنند ، لذا روش های تحقیقی مشخصی که همه ی جامعه شناسان بتوانند ، کاربرد آنها در ساختمانها و قانونمیدیهای اجتماعی را بشناسند ، اعتقاد ندارند و از آنجا که وجود هر گونه نظم و قانونمندی را تصوری ذهنی می پندارند . لذا برای شناخت چگونگی نظم و در تیپهای مورد توجه مردم مراجعه به اذهان آنان و پی بردن به راه روشهایی که آنان از طریق تصوراتی از وجود نظم پیدا می کنند لازم می شمارند . ( عبداللهی : اتنومتدولوژی از دل پدیدار شناسی اجتماعی بیرون آمده است و اساس آن بر پایه نظریات هوسرل وشوتز است. اتنومتودولوژی ابداعی از گارفینگل (1967)است. اتنومتدولوژی در بررسی امور اجتماعی به جای مطالعه بر تاثیرساختارهای اجتماعی (از قبیل هنجارها،ارزشها و...)روی رفتار انسانها تاکید دارد .و به توافق های زندگی روزمره و پروسه هایی که مردم برای ساختن روش های منظم ومشهود فعالیت ها استفاده می کنند می پردازد مثل رفتن به کار،خرید کردن،تماشای تلویزیون و... همه اینها وقایعی هستند که مردم به صورت منسجم و به شکل ماهرانه در آن ایفای نقش می کنند واز دیگران نیز انتظاراتی برای ایفای ماهرانه نقششان دارند. برای دانشمندان اتنومتدولوژیست این مسئله وجود دارد که چگونه مردم این کارها را انجام می دهند ؟ آنها بحث "حضور در تعامل" را مطرح می نمایند. اتنومتولوژی(EM) یک رویکرد ویژه در جامعه شناسی است چرا که مسیر معمول مطالعه رفتار انسان در جامعه شناسی را کنار گذاشته و مطالعات خود را روی ساختارهای محلی معنائی از طریق اعمال اجتماعی وبه طور خاص "مکالمه " متمرکز کرده است. EM تحقيقات ارتباطي را در سه مورد تحت تاثير قرار مي دهد : اول : توسعه تحليل گفتگو. دوم : تاكيد بر اهميت قواعد در ارتباط كه توسط آيرون سيكورل ( 1974-1980) مطرح شد. سوم :تحقيقات عملكرد زباني است كه به چگونگي كاربرد قواعد زباني توسط كنشگران مي پردازد . ( دکتر عبداللهیان ، حمید ) معروفترین صاحب نظران روش شناسی قومی یا مردمی عبارتند از : هارولد گارفینکل – جک دوگلاس – آرول سکورل – سورین بروین هستند .
هارولد گارفینکل :
در1917متولدشد. او از معدود جامعه شناسانی است که برنامه های تحقیقاتی _ جامعه شناختی اصلی را بنیاد نهاد. او شاید تنها فردی باشدکه چنین تحقیقاتی را در قرن 20 انجام مدهد و برخلاف بسیاری از نظریه پردازان مهم که بطور فردی سهمی جزئی در کانون جامعه شناسی داشتند سهم او با رویکرد تجربی متمایزی مشخص می شود که ادامه خواهد یافت در جامعه شناسی و تعدادی از دیگر زمینه های علوم اجتماعی. ( لینچ و شاروک ، 2006 ) . او اصطلاح اتنومتدلوژی را در دهه1940 ابداع کرد که جهتیابی منحصر بفردی را برای تولید نظم اجتماعی توصیف می کرد و بمعنای روشهایی است که مردم هر روزه بکار می برند. کتاب او مطالعاتی در اتنومتدلوژی (1967) نقطه عطفی در آثارش بود که برنامه های اتنومتدلوژی را بوضوح بیان می کرد و آنرا با تعدادی از مطالعات توضیح میداد. بیشترین نقش او در برنامه های تحقیقاتی میگنجد که شامل مطالعاتی است که توسط شاگردانش نوشته شده کسانی که جذب برنامه های تحقیقی او می شدند. (لینچ و شاروک، 2006) در برابر ملاکهای علمی استاندارد و موجود در طبقه بندی مسائل قابل مطالعه علوم مختلف گارفینکل ملاک طبقه بندی را گروههای خاص و کوچک تلقی کرد و ادعا نمود که می تواند به عدد گروهها ، ملاکهای طبقه بندی مسائل را نیز بوجود آورد. (تنهایی،1371،ص251) بدین معنی روش شناسی قومی و گارفینکل در ادامه مکتب پدیدار شناسی و بویژه کارهای افرادی چون شوتز و مانهایم و نیز تفکرات جدیدی که در حوزه شناخت گفتار عامه حاصل شده است . روش مطالعه خویش را به منتهای جامعه شناسی خرد و نسبی گرا که از درک هر نوع فرایند اجتماعی کلان و جدلی ناتوان می شد سوق داد. حسن کار گارفینکل به این نکته بر می گردد که انسان امروزی دچار عادت است و نه تفکر. بعبارتی اگربه زندگی "روزمره " مردم توجه کنیم خواهیم یافت که روش شناسی قومی به شیوه ای تکیه می کند که معنا و "مفاهیم بدیهی "رفتار انسانی را در خود پیچیده است شیوه ای که این مفاهیم بدیهی قالبی پوششی می شود تا رفتار حقیقی انسان را از دید پژوهشگر پنهان کند.(تنهایی،1371) درادامه کار پدیدار شناسی گارفینکل به آنجا می رسد که آنچه در جامعه اتفاق می افتد کنش و واکنشهای عادتی مردم است و با شناخت آنها به هیچ واقعیتی نمی توان رسید . او می گوید : محقق و پژوهشگر برای رسیدن به حقیقت ذهنیت افراد باید "شوک "وارد کند تا بدین وسیله بتواند با به هم خوردن هارمونی پرسش شونده واقعیت را بفهمد.(تنهایی،1371،ص260)چراکه آدم ها به قول "مارکوزه " گرفتار طبیعت ثانویه شده اند و تظاهر می کنند اما چون خودشان نمی دانند که دارند تظاهر می کنند آن را بعنوان" واقعیت " حقیقی تلقی می کنند.لذا باید از سطح ظاهر گذشت و با وارد کردن شوک به عمق علتهای ذهنی افراد رسید . این نزدیکی به دنیای ذهنی افراد هنگامیکه با خصلت خرد گرایی و غیر جدلی گارفینکل همراه می شود بزرگترین ایراد و اشکال را برای این نهضت روش شناختی فراهم می کند. چرا که ذهنیت فرد نمی تواند مصداق گروههای واقعی اجتماعی قرار گیرد و روش شناسی قومی به این لحاظ نگرشی محافظه کارانه دارد.(تنهایی،1371) بعضی از نظریات مهم گارفینکل _گارفینکل معتقد است که جامعه شناسی کنشگرانش را بعنوان کسانی در نظر می گیرد که "در قضاوت بیمایه اند" یعنی جامعه شناسی کنشگران را تحت الزام نیروهای خارجی می بیند اما روش شناسی مردمنگارانه این فکر را می پذیرد که کنشگران داوریهای مهم و تعیین کننده ای را انجام می دهند در واقع همین واقعیت در کانون جهت گیری آن جای می گیرد . (ریتزر،1374) _ گارفینکل و روش شناسان مردمنگار معتقدند که آدمها جنسیتشان را تکمیل می کنند یعنی جنسیت آشکارا یک دستاورد است بعنوان مثال گارفینکل به شخصی به نام اگنس برخورد که بی چون وچرا یک زن بنظر می رسید و تمام خصوصیات یک زن را داشت .اما گارفینکل کشف کرد که او همیشه یک زن به نظر نمیرسید .نکته مهم در اینجا اینست که زن یا مرد زاده شدن برای زن یا مرد بودن کفایت نمی کند بلکه برای معرفی شدن به عنوان یک زن یا مرد همه ما باید رفتارهای معمولی زنانه یا مردانه را یاد گرفته و هرروز آن رااز خود نشان دهیم تنها در این صورت است که زن یا مرد به معنای جامعه شناختی آن میشویم .(همان) _ گارفینکل نوعی از آزمایشها را در بررسی خود بکار می برد که "تظاهرات نقض کننده" نامیده بود. در این نوع تظاهرات واقعیت اجتماعی "نقض می شود" تا اصول بنیادی ساخت بی وقفه واقعیت اثبات شود. هدف آزمایشهای نقض کننده ایجاد اختلال در رویه های عادی است تا از طریق آن بتوان آن جریانی را که واقعیت طی آن ساخته یا بازسازی می شود وارد مشاهده قرار داد. بعنوان مثال گارفینکل از دانشجویانش خواست که حدود یک ساعت در خانه هایشان چنان رفتار کنند که انگار در یک خانه غریبه به عنوان دانشجوی شبانه روزی زندگی می کند.هدف این بود که نشان داده شود که مردم چگونه زندگی روزانه شان راتوصیه می کنندچرا که دربیشتر موارد اعضای خانواده ازچنین رفتاری بهت زده شدهاند این واکنش ها نشان می دهد که چقدرمهم است که انسان ها بروفق پنداش های عقل سلیم و مطابق باچشم داشت های که دیگران ازآنها دارند،رفتار کنند.(همان) آزمایشهای نقض کننده گزارشها پر بود از حیرت و تعجب ، شک، اضطراب، شرم، عصبانیت وبا مسئول نمودن اعضای مختلف خانواده که دانشجویان معنی خودپسندی ،خودخواهی ، ناپاکی و گستاخی می دادند. هارولد گارفینکل مباحث بیشمار دیگری را نیز مطرح میکند مانند : تشریفات تنزل پایگاهی ، چگونگی امکان ارتباط ، نظم اخلاقی و ... .دراینجا ما به مبحث زیر اکتفا میکنیم . چگونه ارتباط ممکن است ؟ همانگونه که گفتیم گارفینکل اصطلاح اتنومتدلوژی را ابداع کرد که بدنبال اینست که افراد چگونه ارتباط برقرار می کنند در حالیکه در کنش متقابلند . یکی از این نقاط کلیدی اینست که اتنومتدها بدنبال دلائل بازتابی هستند. این دلائل روشهایی در کنشگران هستند که چنین چیزهایی را انجام می دهند بعنوان توصیف ، انتقاد و موقعیتهای خاص ایده آلی که جهان اجتماعی آنها را می سازد . واقعیت ثابت نیست. اتنومتدلوژی با وقایع اجتماعی بعنوان نتیجه موقعیت فردی روبرو می شود که بوسیله یک موقعیت خاص بوجود می آید که شامل ازتباطات بین شخصی است . به این دلیل است که اتنومتدلوژیستها به تحلیل گفتگو توجه دارند.او عقیده دارد که تجارب معنای زبان را فراهم کرده و ارتباط را تسهیل می کند . او عقیده ندارد که زبان مشترکا برای هر فردی معنای یکسانی داشته باشد . گارفینکل استدلال می کند که کلمات زبان پایه ارتباط نیست ،کنش های متقابل اکنون و گذشته قلب ارتباط هستند. گارفینکل استفاده افراد از کلمات را بعنوان ابزاری تعبیر می کند که مشکلات اجتماعی ای که بوسیله ارتباط انسانی ایجاد شده را توضیح وتکرار می کند.ارتباط انسانی {در مفهوم مورد نظر او}چیزی نیست که بیان شود بلکه چیزی است که بیان نمی شود. برای او چیزی که ازمکالمه حذف شود بسیار مهمتر از کلمات واقعی است که کلامی و لغوی است . چگونگی متکلم و مخاطب ارتباط غیر کلامی بسیار مهمتر است.هر دو شخص ،دانش پیش بینی کننده کنشهای متقابل قبلی را در طی مکالمه کلامی استفاده می کنند .اشاره و ذکر رویداد قبلی معنی ثانویه ارتباط را فراهم می کنند که همیشه بوسیله شرکت در مکالمه ، شفاهی نمی شود تا وقتی که معنی ثانویه یک مکالمه بطور کاملی از طریق زبان کلامی در تضاد قرا رگیرد ارتباط درست نمی تواند بوجود آید.بر طبق گفته گارفینکل ارتباط بوسیله توافق عمومی یا ظهور کلمات شفاهی ممکن خواهد شد. توافق قبلی بر رویداد ، می تواند در مکالمه الگویی برای فهم معین کند .این الگوهای ارتباط قبلی موجب مواجهه با هر شرکت کننده ای می شود و می تواند فقط فهمیده شود اگر هر شخصی با نتایج مشابهی در طی دیالوگهای قبلی با دیگران ملاقات کند. ارتباط تجاربی را تولید می کند که در ازتباط آینده به یاد آورده می شود . بیشتر تجاربی که فرد از طریق مکالمه دارد فهم بیشتری در ازتباط کنونی می تواند بدست آورد. ادراک از طریق کنش متقابل ارتباطی توسعه می یابد . کلمات زبان هیچ وارثی (معنای عمومی ) ندارد. مکالمات می تواند خیلی مهم باشد . کنش متقابل اجتماعی ادراک را فراهم می کند .او و دیگر اتنومتدلوژیستها زبان را بعنوان ابزاری می بینند که برای تفسیر و توضیح کنش متقابل اجتماعی بکار می رود . کنش متقابل ، توضیح زبانی و ارتباطی را انجام می دهد . ادراک پیاپی از طریق ارتباط گذشته و اکنون ، بیشتر فهم زبان و کاربرد آنرا تسهیل می کند . ارتباط از طریق کنش متقابل اجماعی ممکن است و توسعه رضایت از یک پندار معنای مشترک بر پایه تجارب است . (مار گارت سی ،لانی ) آثار گارفینکل او 4 کتاب دارد که شامل مقدمه ای از لینچ و شاروک است که بیوگرافی گارفینکل و سهم او در جامعه شناسی را به بحث می کشاند . این 4 جلد در هفت فصل به شرح زیر سازمان یافته اند: 1)Position Statements بیان موقعیت 2)Criticisms and Reactions واکنشها و انتقادات 3)Ethno methodology and Other Perspectives اتنومتدلوژی و دیگر دیدگاهها 4)Methods as Topics and Resourcesروشها بعنوان موضوع و منابع 5)From the Problem of Reality to the Production of Reality از مسئله واقعیت تا تولید واقعیت 6)Studies of Organizations and Institutionsمطالعه سازمانها و نهادها 7)Studies of Work in the Profession and Sciences مطالعه کار در علوم و مشاغل (لینچ و شاروک ، 2006)
ريشه هاي نظري و روشي روش شناسي مردمي
بررسي روشهاي مورد استفاده در روش شناسي مردمي مستلزم بررسي و فهم زمينه ها، ريشه هاي نظري و مفاهيم اساسي اين ديدگاه است. به نظر روگرون اين ديدگاه سه مراحل زير را طي كرده است كه عبارتند از:
1ـ مرحله اول : نقد پارسونز در اين مرحله كارهاي روش شناسي مردمي مربوط به نقد ديدگاه پارسونز و مساله نظم است. اين امر كه چگونه نظم ايجاد مي شود، ماهيت نظم مساله اصلي روش شناسي مردمي است. در اين مرحله بين جهان علم و جهان روزمره تمايز صورت گرفت. گارفينكل معتقد است كه نظم مورد نظر پارسونز نتيجه منطقي سازههاي تحليلي پارسونز است نه نظمي که كنشگران در آن فعاليت ميكنند (روگرون، 1996، 92). 2ـ مرحله دوم: علاقه به زبان و توجه به ويتگنشتاين در اين مرحله كه از دهه 60 شروع ميشود، روش شناسي مردمي به مباحث زبان توجه ميكنند (همان، 94) 3ـ مرحله سوم: توجه به معنا و تمايز قواعد و معني در اين مرحله روش شناسان مردمي بين اين دو مفهوم تمايز قايل شدند (همان، 96) روش شناسي مردمي از لحاظ روش در تحليل سيلورمن با دو ديدگاه انسان شناسي شناختي و كنش متقابل نمادين رابطه دارد. (سيلورمن، 138،134) در اين جا ما بررسي ديدگاههاي زير را ضروري ميدانيم.
1- پديدار شناسي و جامعه شناسي پديداري در واقع جامعه شناسي پديداري و روش شناسي مردمي از پديدارشناسي فلسفي ادموند هوسول تاثير پذيرفته اند. البته شوتز به طور مستقيم و گارفينكل به طور غيرمستقيم و از طريق شاگردي در نزد شوتز. مفهوم آگاهي ومعنا در آراي هوسول جايگاهي محوري دارد. از نظروي، در جهان واقعي، معنا در ذات شي نهفته نيست و آگاهي نيز حاصل انفعال ذهن انسان در برابر تاثيرات جهان خارج از ذهن و صرف انتقال آن تاثيرات بر ذهن انسان نيست. اين دو مقوله، كاملا به هم پيوسته اند، چون آگاهي امري صرفا ذهني و منفك از موضوع آگاهي نيست، در برخورد انسان با اشياء و امور تجربه كردن آن هات و همراه با احساسات و عواطف ناشي از اين مواجهه در انسان است كه آگاهي شكل مي گيرد؛ درغير اينصورت بدون چنين رابطه اي، آگاهي در درون كنشگر وجود ندارد، از اين رو، به نظر هوسرل آگاهي ماهيتي ربطي دارد و آگاهي افراد مختلف از موضوع آگاهي، رنگ و صبغه تجربه زيسته آنان در ارتباط با آن موضوع را به همراه دارد و لذا به هيچ وجه يكسان و مشابه نيست بدين لحاظ، فارغ از فاعل آگاهي و زمان و مكان شكل گيري آن، نمي توان معناي واحد و يكساني را به موضوع آگاهي نسبت داد. اين ديدگاه هوسرل در باب ماهيت آگاهي و وابستگي معنا به تجربه زيسته انسان، به اين نظر رهنمون مي شود كه جهان واقعي انسان (واز جمله جهان اجتماعي) واقعيتي في نفسه و مستقل از فعاليت ، عمل و تجربه انسان ندارد، واقعيتي از پيش موجود و ثابت نيست كه انسان ، بي دخل و تصرف با آن مواجه مي شود و آن را مي پذيرد؛ بلكه ، انسان درايجاد جهان تجربي خود فعال است و نظم جهام واقعي، ساخته و پرداخته عمل اوست. اما نكته مهم اين است كه مردم از اين امر غافلند و نظم موجود در جهان تجربي را امري از پيش موجود و طبيعي مي انگارند. همين رويكرد طبيعي مردم به جهان واقعي است كه منشا شكل گيري ساختارها و چارچوب هاي فرهنگي و الزام هاي رفتاري ناشي از آن است. مدعاي پديدار شناسي، تلاش براي كنار گذاشتن رويكرد طبيعي به جهان واقعي (تقليل يا در پرانتز گذاشتن جهان طبيعي) و توجه به ماهيت خلاق آن است كه به نظر خود پديدار شناسان، كار دشواري است. روش شناسي مردمي تحت تاثير پديدار شناسي فلسفي و جامعه شناختي، بر ماهيت خرد نظم اجتماعي تاكيد دارد و آن را بر پايه هاي تعريف هاي كنشگران از جهان اجتماعي استوار مي داند، توجه به آگاهي كنشگران فردي و ماهيت نيت مند آن ونيز ارتباط آن با عمل و كنش را براي درك و فهم كنش ها و نيز هنجارها، نهادها و ساختارهاي برآمده از كنش بسيار اساسي تلقي ميكند، از اين رو، روش شناسي مردمي نيز همچون جامعه شناسي پديدار شناختي، بر اهميت مطالعه زندگي روزمره به عنوان موضوع اصلي جامعه شناسي تاكيد مي ورزد. ولي نكاتي وجود دارد كه باعث شده اين دو جامعه شناس از يكديگر متمايز شوند، اول اينكه نگاه روش شناسي مردمي به آگاهي كنشگر و نقش آن در كنش از نگاه جامعه شناسي پديدار شناختي متفاوت است؛ شوتز از ميان دونوع معاني موثر در كنش، يعني بافت معنايي، ذهني و بافت معنايي عيني، اولي را به رغم اهميتش در زندگي روزانه، به علت انفرادي بودن شديد آن از حيطه بررسي علمي كنار مي گذاشت ودر عوض ، دومي را شايسته بررسي علمي مي دانست، چراكه بافت معنايي عيني، ان رشته از معاني است كه دركل فرهنگ وجود دارد و دارايي مشترك جمع كنشگران است و پديده اي است كه تا حد زيادي از محدوده ، دخل و تصرف فردي كنشگر بيرون است. ولي روش شناسي مردمي، آگاهي در اين معنا را اساسا ملحوظ نمي دارد و به تعبير راجرز، اساسا از بنيان هاي كنش هاي مشاهده پذير در اگاهي افراد چشم مي پوشد،نه آنكه تاكيد كمتري بر آن ها دارد؛ در عوض، روش شناسي مردمي برخود كنش و كنش متقابلي كه از آگاهي و فعاليت هاي ذهني بر مي خيزد تاكيد دارد؛ به تعبير گارفينكل : «. . . . رويدادهاي معنادار تنها آن رويدادهايي اند كه در محيط رفتاري مشخص رخ مي دهند. . . ازاين روي، دليلي وجود ندارد كه به پشت جمجمه انسان نگاه كنيم، زيرا چيز جالب ديگري جز مغز در آن وجود ندارد. با پوست شخص هم بهتر است كاري نداشته باشيم.»
كرايب و بنتون معتقدند كه تفسير وينچ در پيشرفت اتنومتدلوژي نقش بسزايي داشته است (بنتون و كرايب، 1384 ، 184 و كريب، 1378، 124) بحث اول وينچ كه با موضوع ما ارتباط دارد مساله شناخت شناختي وينچ است. وينچ معتقد است كه موضوع علم را فلسفه تعيين مي كند. روش علم نيز در فلسفه تعيين مي گردد. به عبارت ديگر، فلسفه، موضوع وموضوع روش را ديكته مي كند (سروش، 1379، 328). وي معتقد است كه بسياري از موضوعات نظري مهمي كه در آن تحقيقات مطرح شده اند به فلسفه تعلق دارند نه به علم. و به همين دليل با تحليل مفهومي پيشيني وضع آن ها را روشن كرد نه با تحقيق تجربي (وينچ، 1372، 22). براي تعيين موضوع جامعه شناسي، وينچ معتقد است كه موضوع مورد مطالعه رفتار معنادار است. اين امر كه رفتار معني دار رفتار قاعده دار است، متعلق به مكتب ويتكنشتاين است (سروش، همان، 329). مي توانيم ماحصل مباحث وينچ را درباره رفتار معني دار به قرار زير فهرست بندي كنيم: در مورد معني دار بودن رفتار يا عمل اجتماعي وينچ در تفسير، نقد و بررسي وبرمعتقد است كه براي فهم معناي عمل اجتماعي ابتدا بايد بر اين امر اصرار كرد كه رفتار طبق قاعده صورت مي گيرد. به عبارت ديگر قاعده اي وجود دارد كه مردم از آن پيروي مي كنند. وي راي دادن شخصي را مثال مي زند. فهم چنين عمل مبتني بر دو فرض است. اولا، شخص بايد در جامعه اي زندگي كند كه داراي بعضي نهادها سياسي خاص است. پارلماني كه به شكل خاصي تشكيل شده است و دولتي كه به شكل خاصي با آن پارلمان ارتباط دارد . اگر او در جامعه اي زندگي كند كه ساخت سياسي آن پدرسالار باشد، ديگر معني نخواهد داشت كه بگوييم شخص براي كار آمدن دولت خاصي راي مي دهد. ثانيا، آشنايي خاصي با آن نهاد داشته باشد. (آگاهي از ارتباط راي دادن و دولت انتخابي وي) (وينچ ، همان، 52). اين قواعد (وجود نهاد سياسي، پارلمان و . . .) متكي به جامعه است و شخص بايد از اين ها فهمي داشته باشد و از قواعد آن تبعيت كند: اگر شخصي از قواعد فهمي نداشته باشد رفتار او معني دار نيست هرچند كه طبق عادت عمل كند (سروش، همان، 128) بحث ديگر وينچ، متعلق به حوزه انسان شناسي است. وي معتقد است كه انسان موجودي اعتبار ساز است. ما بايد از انسان تلقي اعتبار ساز داشته باشيم و اين تلقي را فلسفه مي دهد و علم نمي دهد و به دليل اعتبارساز بودن انسان، همه آثار او معني و فهم ديگري دارد (سروش، همان، 130). در تفسير سروش از وينچ اين مباحث به طور عمده اي مطرح شده است. وي معتقد است كه بر اساس نظر وينچ معاني كه ما در زندگي جمعي مان به كار مي بريم خودمان درست كرده ايم. ما در اين جهان پيش از هر چيزي با مفاهيمي سروكار داريم كه از جنس «محسوب مي شود» است (سروش، همان. 1354). بحث ديگر وينچ مربوط به زبان است. در نظر وينچ زبان يك امر عرضي نيست كه به جامعه عارض شود بلكه به تفسير وينچ زبان عين حيات اجتماعي است و در نظر وينچ هيچ واژه اي معناي ويژه و قطعي ندارد بلكه فهم يك واژه بستگي به اين دارد كه چگونه آن را بكار بريم. حال چگونه ما مي فهميم كه واژه را در معناي درست آن بكار برديم وينچ پاسخ مي دهد كه از طريق قاعده و تبعيت ازقاعده مي توان اين را فهميد. به طور مثال : معني كلمه Course در شكل هاي زندگي يا «بازي هاي زباني» متفاوت است. اين كلمه درمعناي دوره، مسير،گفتمان و . . . بكار مي رود. معني در شكل هاي زندگي، (قواعد اجتماعي) بوجود مي آيد (بنتون و كرايب، همان ، 183). بر اساس مطالب فوق، وينچ در كتاب خويش به فهم شيوه هايي براي نهادهاي اجتماعي مي پردازد و نشان مي دهد كه راي ميل درباره فهم نهاد اجتماعي از طريق مشاهده نظم هاي موجود در رفتار اعضا و بيان آن در قالب تعميمات در علوم اجتماعي نارسا است (وينچ. همان، 83) چراكه جامعه شناسي با قواعد سروكار دارد و علوم طبيعي با قانون. قاعده و قانون با هم تفاوت زيادي دارد. قاعده محسول جامعه است، قانون محصول طبيعت.
وينچ و روش شناسي مردمي 1- هر دو بين قاعده و قانون تمايز قائل مي شوند. 2- هر دو به زبان توجه دارند. اكثر كارهاي تحليل گفتگو مبتني بر زبان است. 3- نظم اجتماعي در هر دو از طريق انسان ها اعتبار ساز صورت مي گيرد.
3. انسان شناسي شناختي و کنش متقابل نمادين سيلورمن در توصيف فراگرد مردم نگاري به سه رهيافت مرتبط به هم اشاره مي کند که از احاظ روش گروهبندي و اعتبار يابي مشاهداتشان با همديگر اشتراک دارند:رهيافتهاي انسان شناسي شناختي ،همکنش کرايان وروش شناسي مردم نگارانه. انسان شناسي شناختي با توصيفهاي صوري مردم نگارانه سر و کار دارد.در انسان شناسي شناختي محقق درصدد است تا درک و فهمي از مفاهيم مناسب فرهنگي ارايه دهد که کنشگران از طريق آنه زندگي اجتماعي شان را تنظيم مي کنند (سيلورمن ،همان:133).محقق با روش مشاهده مشارکتي و مصاحبه هاي عميق قادر به کشف قواعد و صورت هاي فرهنگي مي شود (همان :138).سيلور من در اين رهيافت به کار باسو . فريک اشاره مي کند که به ترتيب در صدد کشف "زمان سکوت "و "نحوه تقاضاي نوشيدني "در دو فرهنگ شده اند(همان:138) در رهيافت تعامل گرايي روشه به عموان فنون محض وکم وبيش خنثي در نظر گرفته نمي شود .اينه خود تحقيق را به عنوان يک کنش متقابل در نظر مي گيرند که موجب خلق نظم هاي نمادين مي گردد.به نظر دنزين روش هاي تحقيق در رهيافت تعامل گرايي نمي توانند خنثي باشند ،زيرا مشخص مي کند که موضوع بررسي چگ.نه به صورت نمادين ساخته مي شود و يک محقق در برابر داده ها چه تعريف خاصي از خود را بر مي گزيند.اينها احتمالا خودشان را در يک رابطه شناسا با شناسا تعريف مي کنند . در حاليکه اثبات گرايان از الگوي شناسا – شناخته پيروي مي کنند(همان :140).سيلور من به تبعيت از دنزين پنج اصل روش شناختي تعامل گرايي را به قرار زير در نظر مي گيرد:
2- اتخاذ ديدگاه کنشگران 3- بررسي خصلت موقعيتي تعامل 4- بررسي فراگرد و نيز ثبات 5- از توصيف به نظريه رسيدن(همان:141).
روش شناسان مردمي در رابطه با" تعاملي بودن تحقيق "،"مساله ساز بودن مصاحبه براي گردآوريداده"،"کشف قواعد" "نبود فرضيه در ابتداي کار " واستفاده از مشاهده " با رهيافت هاي فوق اشتراک دارد.
مفاهيم به نظر ما مفاهيم اساسي روش شناسي مردمي در توجه آنها به واقعيت و کنش اجتماعي قرار دارد.گيدنز در تفسير روش شناسي مردمي بر پنچ نکته زير توجه مي کند که اين نظريه را ازساير نظريه هاي اجتماعي متمايز مي کند.1) اهميت کنش انساني يا فاعليت در اين نظريه ، 2)بازتابندگي ،3) زبان،4)تعيين موقعيت زماني و زمينه اي کنش و5)توجه به دريافت هاي ضمني يا "مسلم فرض شده" وسکوت ها است(گيدنز،1381:262).با توجه به چنين تمايزي مي توانيم مفاهيم اساسي اين نظريه را در توجه به واقعيت اجتماعي و کنش اجتماعي توضيح دهيم.
1- واقعيت فعاليتي باز انديشانه است. بدين معنا که کنشگران خود ،از طريق کنشها و انديشه هايشان واقعيت را مي آفرينند و در جريان کنش متقابل هر روزه بر جريان آفرينش واقعيت نظلرت دارند. 2- واقعيت مجموعه اي از معرفت ها و شناخت هاي منسجم است که در خلال کنش متقابل به دست مي آيد و جهارچوب کنش را تعيين مي کند. 3- واقعيت فعاليتي مبتني بر کنش متقابل بي وقفه است و از پيش حاضر و آماده نيست. 4- (در نتيجه ويژگي هاي اول و سوم) واقعيت شکننده است و به طرق مختلف مي توان آن را دچار اختلال نمود. 5- واقعيت تحرک پذير است ،چون انسانها در انواع عرصه هاي اجتماعي زندگي مي کنند ومي وانند ازواقعيتي به واقعيت ديگر حرکت کنند .(ريتزر ،همان:384-385). کنش نيز در اين نظريه داراي ويژگي هاي نمايگاني توضيح پذيري، بازتابندگي است جامعه تباني و توطئه اي بيش نيست(کرايب،1378:119.گارفينگل بين منبع و موضوع مورد مطالعه تمايز قائل ميشود.(سيلورمن،همان،226 و کرايب،همان ، 126).ولي معتقد است که هنجارها ، قواعد حاکم بر رفتار خود موضوع مطالعه هستند نه منبع مطالعه (همان). تفسير وينچ از زبان با يکي است(کرايب ، 127).که در فارسي به برگه دان يا بازتابي يا نمايگاني ترجمه شده است. به اين معني است که معناي يک واژه در جمله بر حسب قواعد است .و معني جملات در محيطهاي متفاوت مي توانند معاني متفاوتي داشته باشند.(رتيزر،همان ،386).که در فارسي به بازانديشي يا بازتابندگي و بازتابي ترجمه شده است به اين معني است . وقتي که وضعيتي را توصيف مي کنيم در عين حال آن وضعيت را به وجود مي آوريم يعني جسم و جان به آن مي دهيم و معني دار و معقولش مي کنيم .وقتي اين جمله را مي نويسيم که مشغول نوشتن کتابي درباره نظريه اي اجتماعي هستيم فقط کاري را که مي کنيم توصيف نمي کنيم بلکه در عين حال عمل خود را توصيف مي کنيم .(کرايب، همان، 127). انتظارات زمينه اي با شکل هاي پذيرفته عرف عام که همان هنجارها هستند (کرايب، 128). زيمرمن و پولنز ماديگو به واقعيت هاي اجتماعي علاقه نداريم بلکه مي خواهيم خصلت بالفعل فراگردهاي اجتماعي را باز شناسيم(سيلورمن،همان،227). در استفاده رايج بازتابي به قابليت چيزها براي برگشت ، خود ش ارجاع داده ميشود. توضيح پذيري در اين معنا بازتابي هستند(تونر ،1974). خاصيت مبهم برخي کلمات که نياز به متن دارند اگر ما بخواهيم به آنها ارجاع دهيم (ترنر،1974).روش شناسي مردمي اين مفهوم از وينچ را به شدت عمق مي بخشد .و معتقدند که گفته ها هم در درک و هم در ارجاع (توسعه) بازنمايي دارند و نياز به متن دارند (ترنر،1974).
موقعيت فنون تحقيق (مصاحبه)، روش گردآوري و تفسير داده ،اثبات صحت تحقيق(اعتبار) ، و نحوه انجام تحقيق در بحث روش شناسي اين ديدگاه ضروري به نظر مي رسد.
1- موقعيت فنون تحقيق(مصاحبه) روش شناسي مردمي با طرز تلقي خاص خويش از نظم اجتماعي و واقعيت اجتماعي نگرش هاي خاصي به ابزارهاي تحقيق دارند. در بخش بررسي رابطه تعامل گرايي و روش شناسي مردمي به اين امور اشاره كرديم كه مصاحبه و مشاهده مشاركت آميز از ابزارهاي مهم در رهيافت تعامل گرايي است. مصاحبه در روش شناسي مردمي به عنوان يك روش ايجاد نظم اجتماعي (واقعيت جديد) مطرح است ولي به عنوان يك روش پژوهشي براي يك روش شناس نمي تواند اهميت زيادي داشته باشد . روش شناسي مردمي در مورد داده هاي كه از محيط هاي ساختگي جمع آوري مي شود ـ مانند مصاحبه ـ ترديد دارد و بيشتر بر محيط هاي طبيعي كه داده هاي دست اول مشاهده و ثبت مي شود تاكيد مي كند. اين ها به مصاحبه به علت اينكه خود محل تعامل است و واقعيت جديد را خلق مي كند، نگاه مي كنند. هيوز در اين باره معتقد است: خود سوال كردن به فرد فشار ميآورد تا در چهارچوب موضوع مطرح شده پاسخ گويد (سيلورمن، همان، 229). بنابراين در اين رهيافت به مصاحبه به عنوان يك روش گردآوري داده، اهميت چنداني داده نميشود. هر چند برخي از روش شناسان مردمي از اين مصاحبه استفاده كرده اند ولي اكثر آن ها با اين امر موافق نيستند. سيكورل از روش مصاحبه استفاده كرده است ولي روش شناسان مردمي در بررسي هاي خود اين ديدگاه را تنگتر كرده اند. حتي تحليل هاي سكز از رشته توالي گفتگو جايگزين گفته هاي كلي شوتس (در مورد مصاحبه) شده است. (سيلورمن، همان، 228). مصاحبه ها تنها مي توانند موضوع تحقيق باشند و هرگز منبعي براي تحليل جامعه شناختي نيستند (همان، 217). روش شناسان مردمي تلاش مي كنند تا به عمد در حواشي يك جمع قرار گيرند تا آن ها (جمع) بتواند قالبهاي فرهنگي را رد و بدل كنند. اين امر به عنوان غربيگي انسان شناختني معروف است كه با تفهيم، رابطه چالش برانگيز دارد. دينگوال در زمينه بكارگيري غريبگي انسان شناختي ميگويد كه مفهوم همدلي تفهيم همكنش گرايان (باكنشگران) مفهوم مبهمي است و روش شناسان مردمي بايد از روش تفهم استفاده كنند. (سيلورمن، همان، 150). تحقيق پديدارشناختي مستلزم عملي است كه تقليل گرايي يا تقليل پديدار شناختي ناميد مي شود، تلاش براي كنار گذاشتن آن چه از پيش در مورد چيزي مي دانيم و توضيح آن كه چگونه سرانجام آن را مي شناسيم؛ د راين جا مساله رديابي فرايندهاي معنا دادن ما به جهان است. اين امر متضمن تعليق باورهاي روزمره عقل متعارف ما و تلاش براي توضيح آن است كه چگونه باورها را پيدا كنيم، تبديل اين فلسفه آگاهي به فلسفه علم اجتماعي در وهله اول از طريق كار شوتس انجام گرفت (نبتون و كرايب، همان، 161)
از آنجائيکه درک معناي عمل ديگران بخشي از فرايند کنش متقابل روزانه است .لازم است که آنچه اين کنشها را مي سازند از طريق مشارکت و مشاهده مستقيم مورد مطالعه واقع شود تا ماهيت عمل براي ما روشن شود.از اين جهت يکي از روشهاي معمول روش شناسي مردمي ،روش مشاهده و مشاهده همرا با مشارکت در حين بررسي فعاليت هاي روزانه است،تا به وسيله آن بتوان به برداشتهاي مختلف انسان در شرايط متفاوت پي برد(توسلي،1370:459). موارد غير قابل مشاهده(اختلاف شوتز و گارفينکل) از طريق اختلال نظم قبلي کشف مي گردد ،که از طريق توضيح خواستن بيشتر ،سوال پيچ کردن و قطع مکالمه و ... انجام مي پذيرد.
تحقيقات بايد بتواند واقعيت را همان طوري كه هست شرح دهند و تا حدودي از پيش بيني وقايع درآينده خير دهند. از اين رو، اثبات صحت تحقيق موضوع بسيار مهمي است. منظور از اثبات صحت تحقيق اين است كه چگونه مي توانيم از صحت نتايج يك تحقيق اطمينان داشته باشيم يك روش براي انتقادي ساختن تحقيق، جستجوي مدام در جهت تشخيص و توضيح موارد انحرافي است. اين روش در جهت ابطال نظريه حركت مي كند. اين روش كه در علوم مختلف رايج است، در رهيافت تعامل گرايي به كار گرفته مي شود. (ليندز اسمتيت ، 1952/ به نقل از، سيلورمن، همان، 154). آزمايش ها نقص كننده كارفينگل نيز با فروپاشي قاعده كلي قبلي، درصد اثبات تحقيق خويش است. تكميل طرح قبلي به گونه اي كه مورد انحرافي فعلي را دربرگيرد، خود شيوه اي براي انتقادي كردن تحقيق و اعتبار تحقيق است. (همان) در روش شناسي مردمي، توجه به دانش روزمره به عنوان منبع، مساله ديگري را براي اعتبار تحقيق فراهم مي سازد . افراد معمولي نيز مانند جامعه شناسان روش شناسي مردمي هر دو از روش هاي يكساني استفاده مي كنند. به گفته ترنر، اين قضيه كه تجهيزاتي كه اعضاي عادي جامعه براي يافتن راه روزانه شان در جهان به كار مي برند در دسترسي كساني نيز است كه مي خواهند كار عملي درباره همين جهان انجام دهند. بيش از پيش به عنوان يك قضيه جامعه شناختي تشخيص داده مي شود (سيلورمن، همان، 230) هرچند كه باور داشت هاي مردمي منزلت محترمانهاي دارند ولي جاي تحليل علمي دائمي گيرد (همان،231). بنابراين بررسي اعتبار اين دانش از سوي افراد بومي خود نيز بي معني است، اين روش كه به اعتباريابي از سوي افراد مورد بررسي معروف است. در اين رهيافت اهميت خود را از دست مي دهد. براي بررسي اعتبار يك تحقيق مورد چند روش وجود دارد كه عبارت است از: اعتبار يابي از طريق انجام تحقيق توسط محقق دوم اعتباريابي به وسيله افراد معمولي اعتباريابي از طريق اجماع و فعاليت گروهي. روش شناسان مردمي از طريق فعاليت گروهي، اعتبار تحقيق خود را نشان مي دهند. اتكينسون و هريتيچ به نشست هاي گروهي تحليل داده ها اشاره مي كنند كه در آن ها توليد و استفاده از يادداشت ها ذاتا فعاليت هاي تحقيقي اند. گرد آوري و تحليل يادداشتها از طريق يك چنين كارگروهي، معيار اعتبار مورد استفاده را مشخص ميسازد. توافق ميان تحليل گران، نخست مقرر مي سازد كه داده ها اصيل اند (و براي مثال به غلط يادداشت نشده اند) دوم، يك چنين اجمالي مبنايي است براي اين ادعا (از طريق مقايسه با داده هاي ديگر) كه آنچه مشاهده شده نمونه اي از يك نوع خاص است (سيلورمن، 230). اسكيدمورمورد معتقد است كه يكي از مشكلات روش شناسي مردمي ابطال ناپذير بودن تحقيقات آن ها است. در واقع، اتنومتدولوژي اصلي است در مورد كاركرد ذهن انساني در كنش متقابل و هنگام گزارش هاي لفظي.چون اين موضوع در اساس اصلي غيرقابل سنجش است، محقق مي تواند بدون رعايت استانداردهاي روايي و اعتبار، تبيينهاي متقاعد كننده اي ارائه دهد. اگر تبيين هاي دو اتنومتدولوژيست متعارض باشد، چه پيش خواهد آمد؟ هيچ راهي براي قضاوت بين آن ها وجود ندارد. احتمالا دو اتنومتدولوژيست تبيين مشابهي ارائه دهند اما . دليل آن چيست؟ (اسكيدرمور، 1375، 306)
برنامه پژوهشي روش شناسي مردمي بر اين امر توجه مي کند که مکانيسم هاي ايجاد و زندگي در جهان اجتماعي چيست؟در پاسخ به اين سوال روش شناسي مردمي معتقد است که فهم هاي مشترک از تمام ابعاد جهان بر اساس مجموعه اي ازمفروضات ،روش ها و رويه ها(قواعد) استوار است . روش شناسان مردمي درصدد کشف اين مفروضات هستند .روش شناسي مردمي درصدد اين است که روشهاي ايجاد نظم اجتماعي (کرايب ،همان،126)راکشف کند . اين روش ها توسط افراد معمولي بکار گرفته مي شود .کشف اين مفروضات به روش هاي گوناگوني انجام مي شود . ايجاد روش پژوهش في البداهه در اين جا توسط روش شناسان مردمي توصيه مي شود (سگردال،1998:279).گارفينکل نيز در اين زمينه تمرين هاي را براي دانشجو ها توصيه کرده است که چگونه يک خيابان را توصيف کنند يا از آن عکس تهيه نمايند و يا از آزمايشهاي نقص کننده استفاده کنند.(لانچ،1999).آزمايشهاي نقض کننده به عنوان يک روش پژوهش نمي تواند مطرح باشد .اين فن يا مهارت تنها براي نشان دادن انتظارات زمينه اي در سالهاي نخستين پيدايش اين ديدگاه توسط گارفينکل مطرح شد.شيوه تفسير اسنادي يکي ديکر از روش هاي ايجاد واقعيت و فهم آن است .تنها روشي که جامعه شناسان مي توان در ديدگاه روش شناسي مردمي از آن استفاده کنند ،تحليل کفتگو است.در زير به بررسي اين سه روش مي پردازيم.
گردآوری : علی رجبی ادامه مطلب |
|||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 9:11 توسط َAli Rajabi
|
|
|||
|
|
|
|
|
بهمن 57 باز دگر هوای بهمن رسید چشمه ی دریای خروشان رسید شور حال مردمان داغ دیده روزی از روزهای بهمن رسید در آن زمستان سرد و تاریک لاله ای از جنس محمد رسید در آن دلهای تاریک و وحشتناک نوری از انوار تابان رسید یاد آن تیرهای به دل خورده یاد آن دلهای خونین رسید گواهی زتاریخ ایران رود زهجر ستم ها به پایان رسید سلاح ما زایمان بر آید که پیروزی به از ایمان رسید در آن سنگر و مسجد و مدرسه که درسش به از دین و اسلام رسید
شعر : علی رجبی ( غرش طوفان ) بهمن ماه 1386
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 17:22 توسط َAli Rajabi
|
|
||
|
|
|
|
|
معلم معلم شعله ی ایمان و راسخ معلم مظهر نور و نیایش معلم هادی راه و رسالت معلم دیده ی نور محمد وجودت مایه ی حسن و نجابت شعورت نادی جوی و نظافت معلم مبداء راه و هدایت معلم مظهر فردای محشر گر زجاری شود شوق و نگاهش زسیرابش کند اندر بیانش معلم نهضت علم و سیاست معلم ساقی علم و دیانت در او باشد زعلم بی نهایت زپیوندش کند علم و ریاست معلم بانی شور و عدالت معلم دافع نور و نهایت زعشقش هویدا شود هدایت زنورش مدارا شود عدالت
شعر از علی رجبی ( غرش طوفان ) 30/7/86
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 17:20 توسط َAli Rajabi
|
|
||
|
|
|
|
|
بررسی میزان شکاف نسلی : از گذشته بسیار دور معمولا اختلاف نظر و تنازع بین دو نسل وجود داشته و این اختلاف از قرن بیستم به بعد نمایانتر شده است . دلیل وجود چنین شکافی تحولات سریع اجتماعی و وجود نقص یا نابسامانی در فرایند اجتماعی شدن است ، بطور خلاصه می توان گفت کودک پس از تولد از طریق مختلف اجتماعی می شود ، مانند (نهاد خانواده ، مدرسه ، نهادهای مذهبی و دوستان ) و در مرحله پیشرفته تر نهادهای سیاسی ، عهده دار شدن جوانان هستند ، در واقع این نهادها به مرور به جوانان می آموزند که چگونه رفتار کنند ، چگونه فکر و قضاوت کنند ، چه چیزهایی را ارزشمند بیابند ، و... به عبارت دیگر فرهنگ جامعه از طریق این نهادها به جوانان منتقل می شود و آنان نیز این فرهنگ را درونی می نمایند و در مراحل دیگر عهده دار انتقال آن به نسل های بعدی می شوند . با وجود این ، مسئله فوق منجر به این نمی شود که فرزندان و نسل جدید بطور کامل مثل قبل شوند ، زیرا : اولا در میان یک نسل گرایشها و سلایق و افکار مختلف وجود دارد . ثانیا نسل پیشین نیز خودش در حال تغیر و تحول است . به عبارت دیگر به تعبیر باتامور می توان گفت که جامعه پذیری هرگز کامل نیست ، نسل های جدید تمامی رفتارهای نسل پیشین را بطور کامل تکرار نمی کنند ، بلکه این تکرار همراه با انتقاد یا رد برخی از جنبه های سنتی و یا با نوآوری همراه است . و چون از طرفی هم جامغه ایران در حال گذر می باشد و این خود باعث تغییر نهادهای اجتماعی و فرهنگی می شود و موجب بروز رفتارهای متفاوت بین دو نسل می شود ، که از این امر تحت عنوان شکاف نسلی یا فاصله نسلها بحث می کنند . جوامع انسانی را می توان به منزله نظام های پیچیده ای از نهادهای گوناگون دانست و نهادها را می توان به عنوان نظام های کمتر پیچیده ای از " روابط اجتماعی " تلقی کرد ، که مهم ترین و اولین نهاد اجتماعی را می توان نهاد خانواده دانست ، که عموم جامعه شناسان و انسان شناسان امروزی بر این باورند که پیدایش خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی مقدم بر شکل گیری تمام نهادهای دیگر بوده است ، این بدان نهاد بوده است که زندگی اجتماعی و تداوم انسانی جزء با شکل گیری خانواده و ایفاء کارکرد های مختلف آن امری ممکن نبوده است . این اصل بدیهی است که نقشی که خانواده در تربیت و شکل دادن به نگرش ها و ارزش ها و بطور کلی اعضای آن دارد ، نقش تعیین کننده و مهمی در پیدایش و شخصیت کودک در مراحل بعدی زندگی او دارا است . و چون جامعه شناسی به مطالعه کنش های اجتماعی و روابط بین آنها می پردازد ، در این میان نظام های کنش های اجتماعی دارای اهمیت قرار می گیرد . و از طرفی چون در ادبیات اجتماعی و تاریخی مربوط به ایران ، جامعه ایران به عنوان جامعه ای در حال گذر است که خود با حوادث و مسائل اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی خاصی مواجه است و از طرف دیگر چون مطالعه و بررسی پدیده های اجتماعی در دوران حاضر نمی تواند بر اساس رویکردی تک علتی صورت گیرد ، افزودن بر اینکه واقعیت های اجتماعی در ایران خصلت منظومه ای و چند وجهی دارند ، خرده نظام های ( اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی ) هر یک در ساختن حوادث و رخدادهای اجتماعی در ایران معاصر نقش آفرین می باشند ، از میان " مناسبات نسلی " اصلی تریت عنصر تلقی شده است ، بدیهی است ضمن توجه و تاکید بر دریافت چند وجهی واقعیت ها ارزیابی نسلی در ایران مهم می باشد . ( ارمکی و غفاری ، 1382 : 13 ) . ادامه دارد .... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 17:17 توسط َAli Rajabi
|
|
||
|
|
|
|
|
مفهوم جامعه شناسی ورزش : ورزش عرصة فعالیت های الگو مند ، ساختارهای اجتماعی و روابط میان نهادی ( Interinstitution ) است که فرصت منحصر به فردی برای مطالعه و فهم پیچیدگیهای حیات اجتماعی فراهم می آورد . ورزش فعالیتی است که درجه ای از اشتغال اولیه یا ثانویه ای را در بر دارد که دیگر شرایط نهادی قادر به پیشی گرفتن از آن نیستند . ورزش چنان فرصتی برای تحقیق در مورد اشکال بسیار شفاف ساختار اجتماعی فراهم می آورد که در دیگر نظامها یا موقعیت ها نمی توان یافت . به عبارت دیگر ، مثال تحقیق میدانی در ورزش امکان تضاد ساخت یافته و رقابت را در شرایط کنترل شده فراهم می آورد ، چیزی که به سختی می توان در دیگر ابعاد حیات اجتماعی یافت . پویایی گروهی ، نیل به هدف از طریق سازمان های اجتماعی ، خرده فرهنگ ، فراینده های رفتاری ، پیوستگی اجتماعی ، نابرابری ساخت یافته ، جامعه پذیری و شبکه های سازمانی ، فقط تعداد معدودی از موضوعات جامعه شناختی هستند که می توان در محیط های ورزشی آنها را مطالعه کرد . پیش فرض این نگرش این است که ساختار یا اشکال رفتار و تعامل موجود در محیط های ورزشی شبیه رفتار موجود در سایر زمینه های اجتماعی هستند . به عبارت دیگر ورزش همانند دیگر نهادها ، جهان کوچکی از جامعه است . در عین حال که ورزش ، محصول واقعیت اجتماعی است . منحصر به فرد نیز است . هیچ یک از دیگر نهادها ، البته شاید به استثنای دین ، دارای آن رمز ، احساس غم توأم با شادی ، فکر کردن به حادثه ای ، تثبیت فرهنگ انگاره رمانتیک که ورزش آنها را دارا است ، نمی باشند . هیچ فعالیت دیگری این چنین تناقض آمیز ، امر جدی را با امر غیر جدی ، تفریح و نشاط را با شدت و قوت ، و امر ایدیولوژیکی را با امر ساختاری ، ترکیب نمی کند . ( شارع پور : 1385 ) ورزش و تربیت بدنی پدیده ای بین رشته ای شامل ، مدیریت ، جامعه شناسی ، روان شنای ، اقتصاد ، سیاست ، بهداشت و پزشکی است . که به سبب فقدان جامع نگری معمولاً تحلیل های ورزشی یک سویه ، تک سبب بین و فاقد ژرف نگری است و یا برنامه ریزی ورزشی ما هنوز به مبانی نظری و یا راهبرد مشخصی در امر برنامه ریزی ورزشی دست نیافته است . اما در این بین ضرورت توجه به جامعه شناسی ورزشی چیست ؟ " ژرژ گورویچ و مارسل موس " شاگردان دورکیم ، جامعه شناسی را بینش کلی دربارة پدیده های اجتماعی می دانند که موضوع آن سطوح مختلف ساختها ، سازمان ها ، تحرکات و تغییرات آن در ابعاد گوناگون است . ضرورت توجه به جامه شناسی ورزشی ، هنگامی حس می شود که به جای علت تحلیل ورزشی ، تبیین ها اکثرأ تک علتی و ساده هستند . البته گاه همین علت ساده نیز خود معلول است که به جای علت نشانده شده زیرا معمولاً با مصالحی که براحتی دم دست است ، ساخته می شود . چون ساده بدست آمده است بهره ای از شناختی علمی جامعه و فرهنگ و رابطة متقابل آنها با ورزش ندارد .
جامعه شناسی ورزش را می توان مطالعة کنش متقابل مشارکت کنندگان ورزش اعم از ورزشکار ، مربیان و هواداران و سازمان اجتماعی دانست . هدف از این علم تولید دانشی است که برای تفسیر ، فهم و تبیین الگوهای رفتار انسانی و حل مسائل انسان در فعالیت های ورزشی مفید باشد . تبیین جامعه شناختی ورزش نوعی آگاهی است که به کنش ورزشی با توجه به مسائل عمومی می نگرد . رفتار پرخاشگرانه و یا انحراف آمیز استفاده از داروهای غیر مجاز و یا ضعف انگیز و اساساً ناکامی در میدان های ورزشی بخشی می تواند حاصل عوامل روانی باشد و بخشی پیامد ساختار تیم یا سازمان ورزشی باشد . به عبارتی ناشی از تنظیماتی باشد که سازمان ورزشی در جامعه تدارک دیده است . جامعه شناسی ورزش علت هایی را جست و جو می کند که ورای آگاهی و تجربیات بازیکنان ، مربیان و حتی نگرش تک سبب بین کارشناسان ورزشی است . تحلیل جامعه شناختی در منابع و مطبوعات به دلیل سختی آن اندک است . زیرا ابتدائی ترین صورت های رفتارهای گروهی بسیار پیچیده است . عناصر وضعیت اجتماعی مانند روندهای اقتصادی ، سیاسی و مذهبی و فرهنگی همینطور شناخت اعضای یک گروه ورزشی نسبت به یکدیگر ، حقوق و تکالیف و انتظارات نسبت به یکدیگر ، هماهنگی بین نقشها ، سازگاری همنوایی ، رقابت ، تعارض ، همکاری و غیره در تحلیل جامعه شناختی باید همزمان شناخته شوند . در جامعه شناسی ورزش ادبیاتی غنی در مورد گروهها ، انواع آنها و فراینده های درون گروهی وجود دارد ، که برخی از حوزه هایی که از رفتارهای گروهی گریز نیست ، همچون اقتصاد ، سیاست ، از این ادبیات غنی بهره های فراوان گرفته شده است . توفیق بسیاری از این فعالیت ها مرهون بینش جامعه شناختی مدیر آنان است. اساساً جامعه شناسی می تواند برای هر نوع مسئولیت شغلی کمک ارزنده ای عرضه کند. دستیابی به دانش شناخت جامعه و فراینده های اجتماعی ورزش مقدمة ایفای نقش سازندگی در قلمرو ورزش است . جامعه شناسی ورزش با طرح " بینش جامعه شناختی " در چهارچوب ورزش نشان می دهد توفیقات ورزشی وابسته به خواست مربی و ورزشکار نیست . نیروهای اجتماعی و فرهنگی و عملکرد تیمها و گروههای ورزشی مؤثرند . مطالعة جامعه شناسی ورزش قادر است خواننده را به ورای شناخت عمومی و عادی از ورزشسوق دهد . نگرانی در مورد جنبه انتزاعی و نظری جامعه شناسی ورزش به ویژه برای برنامه ریزان و سیاستگذاران طبیعی است . نگرانی مزبور آنگاه از بین می رود که گرایشهای متنوع جامعه شناسی ورزش در ابعاد نظریه پردازی و روشهای تحقیق شناسایی گردد . جامعه شناسی ورزش به دو شاخه تقسیم می شود : 1- رویکرد فارغ از ارزش 2- رویکرد هنجاری . رویکرد اول تنها در جست و جوی ارضای علایق و شناخت نظری است و ورزش را همچون پدیده های اجتماعی میدانی برای اصلاح ، تأیید یا عدو تأیید قضایای جامعه شناسی تلقی می کند . اما در مقابل رویکرد هنجاری قرار دارد که دغدغه اش همچون یک مسئول ارزیابی عملکردهای سازمان ورزش برای بهبود عملکرد آن است . ( صداقت ، 1384 )
ادامه دارد ... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 10:41 توسط َAli Rajabi
|
|
||
|
|
|
|
|
مفهوم مشارکت اجتماعی :
ايران اسلامي در حال گذار از جامعة سنتي به جامعة نو است . و انسان نو بايد در حيات اجتماعي ، فرهنگي و سياسي پبرامون خود نقش فعال داشته باشد . عدم شركت يا شركت ضعيف افراد در تصميم گيري هايي كه به نحوي با جنبه هاي مختلف حيات او در ارتباط هستند مي تواند منجر به برنامه ريزي ها و يا وضع قوانيني شود كه متناسب با نيازها و خواسته هاي فرد نباشد . از سويي ديگر عدم مشاركت منجر به تسلط قشر محدودي مي شود كه درگذر زمان آنان را به قدرت مستبد و خودكامه تبديل مي كند . تحقيقات گوناگون در زمينة مشاركت نشان مي دهد كه افراد تحت تأثير محركهاي مختلف رواني ، اجتماعي ، محيطي و ساختاري خود قرار گرفته و محيط و ملاحظات مختلف ، آنها را از مشاركت اجتماعي باز مي دارد . از اين رو است كه توجه به نظرات جامعه شناسان و روانشناسان در باب مشاركت اجتماعي از اهميت اساسي تلقي مي شود .( فرهنگ عمومي ، شمارة 35 : 77 ) ترديدي نداريم كه پديدة مشاركت اجتماعي يكي از مهمتريرين ابعاد توسعة اجتماعي ، فرهنگي و اقتصادي در جامعه رو به رشد ايران است و برخي از مشكلات ساختاري و عملكردي برنامه هاي توسعه ، ناشي از نارسائيهاي است كه در اين حوزه داريم . آنچه در اين ميان بر مسائل موجود مي افزايد اين است كه نه مفهوم مشاركت و ابعاد آن در كشور ما به خوبي تعريف شده است و نه عوامل تقويت كننده و يا در طيف ديگر تضعيف كننده آن موضوع يك بررسي جدي قرار گرفته است . با توجه به عوامل متعددي كه با مظاهر گوناگون مشاركت اجتماعي در رابطه است با استفاده از تنوع متغيرهاي در دسترس در پروژه مزبور اين موضوع به گونه اي كاملتر مورد شناخت قرار مي گيرد و راه را براي بررسيهاي تحليلي دقيق موضوعي هموار مي نمايد . مشاركت Participation)) به عنوان واقعيتي اجتماعي در زندگي اجتماعي انسان وجود دارد ، و فرايندي است كه با گذشت زمان دگرگون و متكامل شده است ، ايدة مشاركت در معناي بسيط خود از مباحث مربوط به دمكراسي مايه مي گيرد كه خود داراي سابقة ديرينه اي است . در اين مباحث مشاركت منبعي از انرژي خلاق و حياتي براي حفظ دفاع و از جامعه و پويايي آن دانسته شده است . مهمتر اين كه در متون ديني ، تعاليم و سيرة بزرگان دين نيز مفاهيم و فرايندهاي مشاركتي را در قالب مفاهيمي چون ( تعاون ، شور و مشورت ، وحدت و اتفاق نظر) مورد عنايت و توجه خود قرار داده اند . در دورة جديد با توجه به نقشي كه براي عامليت انسان ( Human Agency ) در حوزه هاي مختلف حيات اجتماعي قائل مي شوند ، مشاركت در اشكال ( اجتماعي ، سياسي ، فرهنگي ) و حتي رواني در قالب نهادهاي مشاركتي مورد توجه سياست گذاران اجتماعي ، سياسي و فرهنگي قرار گرفته است . در اين خصوص برخي از مراكز به عنوان بسترهايي تلقي شده اند كه زمينه ساز مشاركت در مقياس هاي گسترده تر يعني در فضاي عمومي هستند . مهمترين اين بسترها مراكز آموزشي بويژه به محيطهاي دانشگاهي است كه به لحاظ علمي زمينة مناسبي را براي شناسايي عوامل و زمينه هايي كه به تقويت مشاركت مي انجامد ، فراهم نموده و مورد توجه صاحبنظران علوم اجتماعي به خصوص در شاخة جامعه شناسي و روان شناسي اجتماعي قرار گرفته است ، از حيث مفهومي واژة « مشاركت » به معناي شراكت و همكاري در كاري ، امري يا فعاليتي و حضور در جمعي ، گروهي و سازماني جهت بحث و تصميم گيري چه بصورت فعال و چه بصورت غير فعال است . در مجموعه ، جوهرة اصلي مشاركت را بايد در فرايند درگيري ، فعاليت و تأثيرپذيري دانست . ( علوي تبار ، 1379 : 15 ) مشاركت عمومي را مي توان به عنوان يك نظام خود وكيلي و به عنوان متشكلة يك نظام جديد نمايندگي محسوب كرد . ( دشتي ، 1376 : 164 ) از منظر نظامندي و كاركردي مشاركت را سازوكاري براي بقاء توسعه و تعالي نظام اجتماعي دانسته اند كه توسعه نيافتن ساختارهاي لازم براي مشاركت و نهادي كردن آن به انقراض نظام اجتماعي و سقوط سياسي آن مي انجامد . ( مردوخي ، 1373: 171) بنابرين مي توان گفت مشاركت از نظر لغوي به معني « شركت كردن » است ، مشاركت نوعي رفتار با مردم است كه آنان را قادر مي سازد تا بر حوادث مؤثر بر زندگيشان تأثير قاطع بگذارد ، به همين خاطر از آزادي كامل و از جمله حق اظهار نظر بر خوردار باشند ، داراي اهميت و ارزش تلقي مي شوند . ( ماركوزه ، 1370)
آلن پيرفت A. peyrefitte )) دربارة مشاركت مي گويد : مشاركت مورد مشورت قرار گرفتن قبل از تصميم گيري را مي گويد به نحوي كه اظهار نظر مشخصي و اعمال مراقبت در جريان اجرايي اين تصميم و تحول نتايج آن امكان داشته باشند .( نيك گهر ، 1353 : 70 ) از نظر ساموئل پل : مفهوم مشاركت را دربارة توسعه و در سطح محلي تعريف و تحليل كرده است ، به نظر وي مشاركت محلي ، فرايندي فعال است كه كه در آن بهرمندان بجاي آنكه صرفاً سهمي از مزاياي طرح دريافت كنند بر جهت گيري و اجراي طرحهاي توسعه تأثير مي گذارند . (Bamberger. 1988 . 31 ) پس مشاركت فرايندي است كه از طريق آن يك اجتماع يا گروه به هم مي پيوندند تا برنامه هاي مورد انتظار يا مورد نياز را به اجرا درآورند ، و تلاش انسانها براي تشكيل انجمن ها ، اجتماعات ، تشكلها و سازمانهاي داوطلبانه نمودهاي عيني مشاركت است ، در مشاركت فرهنگي مردم در توليد فرهنگ و ارتقاي شاخص هاي فرهنگي جامعه شركت مي كنند . با توجه به آنچه كه گفته شد مي توان گفت : مشاركت بنا به ماهيت خود مفهومي اجتماعي است ، براي وقوع آن بيشتر از يك نفر ضرورت دارد و از اين رو بيان كنندة نوعي از انواع روابط اجتماعي است ، در حقيقت اكثر قريب به اتفاق فعاليت هاي جمعي از هر نوع و براي هر هدفي ، در بر گيرندة نوعي مشاركت است . Coleowhit. 1995 . 24 ) ) مشاركت در كارهاي اجتماعي به نوعي تعهد و قبول مسئوليت فردي و اجتماعي است كه هر كدام از ما ناگزيريم آن را بپذيريم ، اين تعهد و مسئوليت مي تواند در شكل كار و فعاليت معين يا نامحدودي صورت پذيرد كه شمار زيادي از اين وظايف جنبة اخلاقي و اجتماعي داشته و تعدادي نيز فرم حقوقي و اقتصادي به خود بگيرند ( سالكي ، 1369 : 23 ) از عوامل بازدارندة مشاركت در جهان سوم ، استفاده نكردن از نيروهاي انساني و پراكندگي امكانات مادي است ، اين كشورها اگرچه سال هاست كه از يوغ استعمار رها شده اند ، اما همچنان به شيوة عصر استعمار اداره مي شوند ، يعني ادارة امور بدون مشاركت مردم . حتي در برخورد با ساده ترين مسايل ، مشاركت مردم به عنوان راه حل مورد توجه نيست ، در اين جامعه ها ، الگوها يا اقتصاد خصوصي بي بند بار است يا سيستم بستة دولتي كه هر دو با نفس مشاركت در تعارض بوده و منشاء فساد و نارسايي هاي عمومي هستند ، در حالي كه در تمامي جوامع بشري منجمله جامعه هاي جهان سوم عامل بالقوه مشاركت وجود دارد كه با شناخت صحيح مي شود ، آنها را سازمان داد و بصورت فعال درآورد . ( همان ، 54 ) ادامه دارد ...
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 10:39 توسط َAli Rajabi
|
|
||